تبلیغات
دست نوشته های بهارونه!

دست نوشته های بهارونه!

زیرخاکی
بهنام برای کنکورش گوشیشو عوض کرده.گوشی قدیمی منو برداشته.
یادش بخیر.سنی اریکسون کشویی واکمن.
توش پر اهنگ زیر خاکی بود

هر کدوم رو پلی میکنم یک لبخند گنده میاد روی لبم.هر کدوم منو یاد روزایی خاص و اتفاقاتی خاص میندازن.

حتی اتفاقات تلخ.بعضی وقتا با تمام وجودم دوست دارم زمان به عقب برگرده..


+درگیر پیدا کردن تم پاورپوینتم.
اعصابم خرد شد از سایتای ایرانی.خارجی هاش مستقیم برات میارن ایرانی ها هزار تاپنجره باز میشه اخر هم هیچی نمیاد.

+کاش میشد برگردم عقب.عجب روزایی رو از دست دادم..
چقدر توهمین چند ساله آدمها عوض شدن


[ دوشنبه 24 مهر 1396 ] [ 08:17 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


.
""دلم برات میخونه..
آخه تو کجایی؟""


+روسریمو روی سرم جابجا میکنم،گیره رو محکم میبندم تا فیکس شه،
توی اتوبوسم،خانم "ک" منتظرمه،

اولین باره میبینمش،اونم توی بازار،برای خرید 

اخرش نمیدونم،نمیدونم چطور اشفتگی تو چشمهامو تشخیص میده..
میگه دعا کن بهار،از امام زمان بخواه..

دلم میخواد سالها اشک بریزم.بغضمو قورت میدم.میگم منتظرم ببینم خدا برام چی میخواد..

ولی دلم پره..

یک هفته مرخصی اجباری،یک هفته شلوغ،عروسی،اموزش رانندگی،مهمون داری،مشکل عود کرده،


درد اونجاست که لحظه ای برای خودت بیکاری نمیزاری،ولی حتی لحظات قبل خواب،یادت میاد چقدر داغونی..



امام زمان!آخه تو کجایی؟


[ سه شنبه 17 مرداد 1396 ] [ 08:10 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


.
 وقتی یک بعد از ظهر خالی داری،حدود 4ساعت خوابت میبره و از شدت خستگی هیچی متوجه نمیشی...
بیدار میشی وقتی که شب شده.یک حس رخوت بیخود ..

امروز 6صبح بیدار شدم.رفتم نزدیک حرم کار داشتم،
عروس زیبا بود،چشمای رنگی،گوگولی و بانمک..

مردمی که برای دریافت یک هزینه کم،میومدن اونجا تا شاید بهشون کمکی بشه..
درگیر رفت و امدشون بودم.زل زده بودم به تک تکشون و فکرم جای دیگه بود..





[ پنجشنبه 5 مرداد 1396 ] [ 09:57 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


تولد 21سالگی

[ جمعه 23 تیر 1396 ] [ 08:22 ق.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


بی خوابی
بعد سحر دیگه خوابم نبرد،
روزای آخره ولی انصافا ماه رمضان سختی بود..گرما..امتحانا..روزای طولانی..

تا ساعت حدود5 سعی کردم بخوابم ولی تلاشم بی فایده بود،نشستم پای لپ تاپ و فایل وردی که صبح قرار بود درستش کنم،تموم کردم..



+تو سمت من باش،
عذابم نده..


[ پنجشنبه 1 تیر 1396 ] [ 05:47 ق.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


ای حال نامعلوم،آروم باش..آروم..
خیلی حرفا میخواستم بزنم 

اما الان فقط اومدم بگم دلم میخواد کشور عزیزمو بغل کنم!


+نمیدونی چقدر ازت متنفر میشم وقتی سرم داد میزنی..اینهمه حس بد الانمو پذیرایی؟
بگم حالم ازت بهم میخوره؟خودت خبر نداری چقدر میتونی حال یک ادمو بد کنی...


++بهار نفس عمیق بکش..
اه اشکاتو پاک کن!خیلییی ضعیف شدی..


[ چهارشنبه 17 خرداد 1396 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


آغوشتو به روم باز کن..
این روزها یک فیلد جدید توی زندگیم ایجاد کردم.اصلا نمیدونم موندگاره یا نه ولی دوست داشتم امتحانش کنم.
تا چند روز آینده تصمیم نهاییم رو میگیرم.امیدوارم هرچی خیره،پیش بیاد.

تو فکر یک حرکت هیجان انگیز هستم برای تابستون.تا ببینم چی پیش میاد؟
اه بهار !اه ماه رمضان سخت امسال با امتحانا و سختی روزه و گرمای هوا ..
اه چقدر این روزها من غرغرو شدم.
باید خودمو برای یک عذرخواهی اماده کنم.من خیلی غرغرو شدم.

چقدر خاطره و چیز میز برای نوشتن دارم.اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم و کی شروع کنم و به کارای عقب موندم برسم؟


+چقدر غم انگیزه که وقتی نشستی که ریلکس کنی و با آرامش تایپ کنی،
دقیقا بعد افطار،و یکم قند خونت اومده بالاتر..
فکرت مشغوله اونقدر که گیج و منگی اصلا
غم انگیز تر اینکه بهانه نوشتن که هر چند وقت یکبار میاد سراغت  ،
دردناک ترین های زندگیته..


+میرم بالای کوه
از اون بالا خودمو رها می کنم..
و تنها امیدم تویی،
تو خدا 

آغوشتو به روم باز می کنی؟


+++خواهش می کنم!!!





[ جمعه 5 خرداد 1396 ] [ 10:28 ق.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


.

[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 ] [ 05:17 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


:
به یاد بچگی ها،خونه ی مادرجون،
والیبال توی حیاط،جیغ داد و افتادن توپ بیرون حیاط،
همکاری همسایه ها،توپ جمع کن جدید
رانی طعم جدید ،ویفر تلخ ،کاپوچینو،عابر بانک،
گوشی که گم شده بود،بسیج شدن خانواده،خنده ها خنده ها خنده ها..


دلم باز هم از این روزها میخواد.بی خیال هرچی تو دنیا آزارت میده،فقط جیغ بزنی،فقط..


[ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 ] [ 10:57 ق.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


.
چقدر دلم گرفته

بغض داره خفم میکنه


[ شنبه 5 فروردین 1396 ] [ 09:09 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


میشه شاغل شم؟
خسته ام چقدر.کلی کار ریخته سرم،
دیروز برای فرانک یه ماگ دلبر خریدم.یه بلوز راه راه هم براش خریده بودم.

من عاشق راه راه سفید و مشکی ام!!کلا راه راه!!اما تا حالا همچین لباسی نخریدم ولی برای فرانک خریدمش انقدر خوشم اومده بود ازش.
دوتا انگشتر با نمک هم خریدم.گل گلی ابی کم حال.
یه دفترچه که ازش یه قلب قرمز اویزونه هم خریدم،این چندتا کادو ولنتاینه برای خودم.یعنی از اونام که خودم برای خودم کادو میخرم:/

حالا اینکه چطور اون ماگو کادو کنم که قشنگ باشه خودش داستانه.امروز شیفت بودم خیلی خسته ام.این چهار هفته تموم شه شیفتای منم تموم میشه.چقدر دوست دارم کار کنم.بی نهایت دلم کار کردن میخواد!!


[ چهارشنبه 20 بهمن 1395 ] [ 07:31 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


.
کاش میشد آدم بتونه احساساتشو بنویسه.یعنی الان هیچ واژه ای نمیتونه حال دل منو توصیف کنه.

اصلا از یک ادم پر انرژی خبری نیست، 
کرکره رو کشیدم پایین،
حال دلم عجیبه این روزا،خسته تر از هرچیزی ام.

وای دیگه طاقت ندارم.

وای وای دیگه نمیتونم...


[ دوشنبه 18 بهمن 1395 ] [ 09:36 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


یهویی طور..


[ یکشنبه 10 بهمن 1395 ] [ 08:13 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


....................
این روزها هم عالمی بود برای خودش
درسایی که همش برای شب امتحان مونده بودن،صبح زود بیدار شدنا،صبحا تا لنگ ظهر خوابیدنا!!تا اخر شب بیدار موندنا،اول شب خوابیدنا..
پووفف هرچی که بود تموووم شد.حالا میریم تو کار دعا برای پاسی انشاالله

+ذهنم خسته ی امتحاناست،با این وجود سه هفته برای خوندنش صبر کردم تا امتحانای لعنتی تموم بشن،
بازش میکنم،واقعا جملاتش نیاز به فکر داره.گیج شدم،درون گرام یا برون گرا؟خدایا من چجور ادمیم!

اعتراف میکنم در استانه21سالگی،نمیدونم چجور ادمی هستم؟اخلاقام چجوریه؟
عجب راه طولانی دارم،
احساس میکنم دنیا رو دور تنده،
روزهای سخت دارن میگذرن،روزها سخت دارن میگذرن،
اما به سرعت رد میشن.

لیوان شیر گرمم،سرد شده


+خدایا بهمه بنده هات سلامتی و دل خوش بده.مشکلات همه رو حل کن.
خدایا دوستت دارم.


[ سه شنبه 28 دی 1395 ] [ 11:24 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


در اغوش نور
از وقتی کتابه رو خریدم تو هر فرصت خالی،حتی شب امتحان ،خوندمش،
وای خدا عجب کتابی بود!!
انقدر حض کردم از خوندنش که حد نداره.بارها و بارها جمله هاشو خوندم.با بعضی صفحه ها اشک ریختم،با بعضی صفحه ها بینهایت ذوق کردم و پر شدم از حس خوب..
بعنوان کتاب پیشنهادی خود خانوم کتاب فروش،ممنووونم ازش.بازم برم میگم خودتون انتخاب کنین..


****
با استاد انقلاب عکس یادگاری میندازیم
خنده داره برام،
دیرترمیایم بیرون،شبه
اتوبوسای دانشگاه دیگه نمیان،با ون میریم و ادامه راه،از این سه شنبش میگه.
چه تصمیم سختیه براش


****

دارم پیاده مسیری رو تا خونه میرم،هوای تاریک و شهر پر نور،تو فکر فرشته هایی ام که بالای سرمون درحال پروازن!
نفس عمیقی میکشم...حالم از بوی دود بهم میخوره،به سرفه میوفتم!
این هوا رو چه به نفس عمیق؟


تمرین میکنم،
خدایا دوستت دارم.بغض میکنم اشک تو چشمام جمع میشه میگم این دوست داشتن نیست خدا؟اگه کمه عمشقمو بخودت بیشتر کن.برای اینکه بقیه رو دوست داشته باشم،باید اول تو و بعد خودمو دوست داشته باشم.
باید خودمو ببخشم تا بقیه رو هم بتونم ببخشم!

تمرین میکنم،
خدایا از ته دلم دعا میکنم تمام مریضا رو شفا بدی

نه نه از ته دل نبود،بزار نفس عمیق بکشم تا از ته دل بشه!!باز نفس عمیق باز سرفه،
از خودم خندم میگیره،
واقعا هم تمرین هام با تزهای مهندسی!!! در مورد دعا از ته دل،در جهان بی نظیره


+میکس شاد گوش میدم الان!
ای دل تو خریداری نداری!!افسون شدی و یاری نداری!!
اونهمه رقص مسخره بازی با فرانکی،محاله یادم بره!!


[ یکشنبه 5 دی 1395 ] [ 08:47 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 16 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه