تبلیغات
دست نوشته های بهارونه! - مرده متحرک

دست نوشته های بهارونه!

مرده متحرک
امروز،روز مادره
از بچگی هرسال یه چیزی هرچند کوچیک،با پول عیدیامون یا پول تو جیبیمون واسه مامان میخریدم.

اما امسال هیچی نخریدم.قراره خودشو ببرم مانتو بخره.اما خوب،طعم دادن هدیه سربسته خیلی شیرین تره.هرچند خیلی بی ارزش از لحاظ مالی باشه.

الان که دارم مینویسم یاد این افتادم که من سالهاست هدیه نگرفتم.هر موقع بوده خودمو بردن و یه چیزی برام خریدن.اما من اینجوری دوس ندارم.

شاید تنها کادویی که کادو پیچ بود و بازش کردم یه مجسمه از فرانک بود که هزار تومن خریده بودش.
هنوزم دارمش و وقتی بهش نگاهم میافته،لبخند میزنم عن دیوونه ها.
یه بارم مامان روز دختر برام کلیپس خرید اما تو کادو نبود.خیلی دوسش دارم.
همینا فقط

این روزا،انگار مردم.
ذوق هیچی ندارم.
نمیدونم چند شنبه بود،یکی بهم یه چیزی گفت،خیلی دلم شکست.نه بخاطر حرفش چون خیلی ..
بفکر این بودم که چرا من اجازه دادم بقیه انقد حریم منو بشکنن.دیگه از بقول دوستم!خیلی مهربون بودن خودم خسته شدم.

از اون روز که مشغول بازسازی خودمم،خیلی گرفته ام.همش تو فکرم.
و فقط تو فکر همین مورد که چرا من اجازه دادم که اون ادم همچین حرفی بمن بزنه.
حرفش برام مهم نبود و نیست چون تصور منو از خودم عوض نمیکنه هیچوقت.

اونروز خیلی بغض داشتم.فقط به خدا میگفتم دستمو ول نکنه.با اتفاقات و شرایط اخیر،فقط حضور خدا میتونه یه معجزه باشه برام.
حالا هم بعد چند روز،از امتحانی که دیروز دادم و اتفاقات بعدش..
عصبی بودن این روزهام به قدری واضحه که همه فهمیدن پریشونم.

برگه امتحان و که گذاشتن جلوم،انگار مغزم تهی شد.هیچکدوم و نمیتونستم جواب بدم.
یکم که گذشت بعد اینکه همه داشتن رو برگشون جواب مینوشتن و به سوال7رسیده بودن،سرمو اوردم بالا و دیدم همه پچ پچ میکنن و کلی تقلب.
اما من هیچی.
کلا خیلی حس بدی و لحظات بدی بود..
یکم نوشتم اما نمره این امتحانو کلا بیخیال شدم.خیلی بد بود..

+خدا؟اصلا من دنیایی که تو کنارم نباشی نمیخوام.باش خواهش میکنم باش..

+امروزم مبارک همه مامانا باشه..

سرم را نه مرگ خم میکند،نه ترس و نه ظلم
سرم تنها بخاطر بوسیدن دستان تو خم میشود مادرم..

دوستت دارم مامان.امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشی..


[ جمعه 21 فروردین 1394 ] [ 11:22 ق.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه