تبلیغات
دست نوشته های بهارونه! - نه!

دست نوشته های بهارونه!

نه!
صدای قران میاد
تا چند دقیقه دیگه اذان میگن
بغض تمام وجودمو گرفته
تمام سالهای بچگیم میاد جلوی چشمم
مثل یک فیلم ترسناک مثل یک تراژدی فوق غمناک..

میترسم از روزهایی که در اینده قراره تجربشون کنم..
میترسم از تک تک لحظه های زندگیم..

خدا؟واقعا داری تماشا میکنی؟
اگه اره پس منو میبینی
اگه نه..
پس اینهمه دعا همش الکیه.
حداقل بهم بگو میشنوم صداتو اما نمیخوام بهت چیزی بدم
خدا بلند بگو تو لیاقت نداری بهت چیزی بدم
حداقل بگو..بزار دیگه رو نندازم بهت..
زیادی ناامید شدم..

امشب 5بار باید سوره واقعه رو بخونم.نذر دارم.
و هیچ نیتی هم ندارم!
به یک پوچی مطلق رسیدم!
انصاف نیست منو با بنده های دیگت مقایسه کنی!
انصاف نیست منو بندازی ته جهنم!

هعی خدا..وقتی یک خصوصیتی رو تو بنده ایت قرار میدی..بعد..
قبلا باهات حرف میزدم اروم میشدم..
اما نیستی
نمیشنوی
اگه میشنیدی میدیدم نتیجشو..
منکه چیزی واسه خودم نمیخواستم..

+دارم به تغییر رشته فکر میکنم.هیچ هدف و انگیزه ای ندارم.





[ جمعه 4 اردیبهشت 1394 ] [ 06:30 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه