تبلیغات
دست نوشته های بهارونه! - هعی..

دست نوشته های بهارونه!

هعی..
دعای الانم،دعای قبل انتخاب رشتمه.
اون موقع به خدا گفتم هرچی و هرجا قبول شدم،بعدش پشیمون نشم..

و الان پشیمون شدم!


چقد احمقانه جنگیدم.چقد احمقانه تلاش کردم..

میخواستم به کی ثابت کنم میتونم؟نمیدونم!

خدایا،هر اتفاقی برام میوفته،هر چیزی که مامان جلوشو میگیره و هرچیزی که مامان میخواد،هرچیزی که بابا میخواد..نمیدونم!هر چی هست به صلاحم باشه!
بعدا پشیمون نشم!!

+این ترم رو،تا جایی که توان دارم میخونم،چون نمیخوام حرف پشت سرم باشه!

+دانشگاه صنعتی شریفشم این امتحانا رو نمیگیره!معلوم نیست از کجاشون درمیارن خونوکا!

+ارائه داشتم امروز.افتضاح بود به معنای واقعی.
من اصلا استعداد صحبت توی جمع و نداشتم

+فرانک اینا امشب میان و من جمعه امتحان دارم و هوز نصفش مونده و...
+شیشه ماشین و میدی پایین..سرتو تکیه میدی..
چشماتو میبندی..
نسیم اردیبهشتی همراه بارون میخوره به صورتت..

انگار خدا داره نوازشت میکنه..


[ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 ] [ 07:41 ب.ظ ] [ بهار ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه